به پرتال ثبت شرکت ارشیا خوش آمدید امروز : پنج شنبه ، 27 مهر 1396

روش شناسي اقتصاد نئوکلاسيک

 

روش شناسي اقتصاد نئوکلاسيک

 روش شناسي اقتصاد نئوکلاسيک

 


مکتب اقتصادي نهايي گرايي ( مارجيناليسم )، فرزند مکتب کلاسيک و پدر انديشه ي نئوکلاسيک ( تکامل يافته ي نهايي گرايي ) است. اين مکتب از يک سو حدود 100 سال پس از سيطره ي کلاسيک ها مطرح شده و از سوي ديگر در راستاي اصلاح دشواري هاي کلاسيک ظهور کرده است. دشواري هاي اقتصادي در اوايل دهه ي 70 قرن نوزدهم به گونه اي بودند که موفقيت الگوهاي اقتصاد کلاسيک را زير سؤال مي بردند و نياز به تدوين الگوهاي جديدي را نشان مي دادند. نهايي گرايان مدل جديدي ارائه دادند. آن ها برخلاف کلاسيک ها که کلان فکر مي کردند، امور اقتصادي را به صورت خرد مي نگريستند.
آن ها به رفتارهاي مربوط به درآمدهاي خانوارها، دستمزد کارگران، سود واحدهاي توليدي و امثال آن مي انديشيدند و به حداکثر کردن مطلوبيت ها و سودها و درآمدها. نهايي گرايان عنصر « نهايي » را براي توضيح پديده هاي مربوط به نظريه ي اقتصادي استفاده مي کردند. اما روش آن ها نيز ( مانند اغلب کلاسيک ها ) عمدتاً انتزاعي و قياسي بود. رقابت کامل و چندين فرض ساده کننده ي ديگر، از زيرساخت هاي عقيدتي آن هاست. آن ها تقاضا را نيروي اوليه در تعيين قيمت تلقي مي کردند، بنابراين بر فکر آن ها جهت گيري ذهني و روان شناختي حاکم است ( زيرا تقاضا بر مطلوبيت نهايي استوار است که پديده اي رواني است ). به اعتقاد نهايي گرايان، نيروهاي اقتصادي عمدتاً به سوي تعادل گرايش دارند. آن ها همچنين فرض مي کنند که مردم در ايجاد موازنه بين لذت ها و دردها، در اندازه گيري مطلوبيت نهايي کالاها و حتي در ايجاد توازن بين نيازهاي حال و آينده، به صورتي عقلاني رفتار مي کنند. بسياري از عناصر فوق پايه هاي اوليه ي انديشه ي نئوکلاسيک را نيز ترسيم مي کنند.
نئوکلاسيک ها به تخصيص منابع توجه بيش تري داشتند ( اما کلاسيک ها بر رشد منابع تأکيد مي ورزيدند ). فني تلقي کردن، غيراجتماعي و غيرتاريخي دانستن قوانين اقتصادي از ديگر ملاحظات روش شناختي نهايي گرايان و نئوکلاسيک هاست. آن ها قوانين اقتصادي را جهانشمول مي دانند و بر اين اساس عقيده دارند که عناصر تاريخي و اجتماعي بايد از آن ها رخت بربندند. گذشته از اين، نظريه ي ذهن گرايانه ي ارزش در انديشه ي نئوکلاسيک، جاي عقايد عين گرايانه را گرفت. تمامي ارزش ها، ذهني و فرعي محسوب مي شوند. در عين حالي که سه اقتصاددان معروف جونز، والراس، و منگر در طراحي انديشه ي نئوکلاسيک و نهايي گرايي نقش اساسي داشتند، اما اقتصاددانان قبل از آن ها مانند ريکاردو، کورنو، دوپوئه، گوسن، و امثال آن ها تقريباً تمامي ابعاد نظريه ي نهايي گرايي را مدون ساخته اند. (1) مباحث را در قالب چند زيربخش ادامه مي دهيم.

روش شناسي جونز

نهايي گرايي ( و نسخه ي تکامل يافته ي آن نئوکلاسيک )، برعکس کلاسيک از روش شناسيِ خُردگرايانه ( در مقابل کلان گرايانه ) برخوردار است. نئوکلاسيک براساس تعادل رقابتي و عقلانيت ابزاري مطرح است. جالب توجه است که تا زمان نئوکلاسيک ها به جاي علم اقتصاد عبارت « اقتصاد سياسي » استفاده مي شده است. ويليام استانلي جونز، اقتصاددان انگليسي، يکي از اولين بنيانگذاران نهايي گرايي است. با اين که در عرصه ي اقتصاد از تحليل هاي آماري و تجربي استفاده مي کرد، ولي اين نظريه پردازي بود که وي را معروف ساخت. حاصل مهارت او در منطق دستگاهي بود که با کمک آن و مجموعه اي از قضايا و دادن يک سري داده، نتيجه ي مکانيکي خاصي به دست مي آمد. ارزش از نظر او به مطلوبيت بستگي دارد. (2)
يکي از اساسي ترين اصول موضوعه از نظر جونز اين است که: « هر چه مقدار مصرف يک کالا بيش تر مي شود، از مطلوبيت واحدهاي بعدي کاسته مي شود ». (3) همچنين از نظر وي مصرف کننده کالاهايي را خريداري مي کند که بيش ترين رضايتمندي را براي او به همراه داشته باشند. جونز در سال 1874 کتابي منتشر ساخت که حاوي يک سري اصول منطق صوري بود. از نظر او اقتصاد علاوه بر داشتن ساختار يک علم منطقي، يک علم رياضي هم هست. او تصريح مي کند که علم اقتصاد چون با عناصر کمي مرتبط است، بايد جنبه ي رياضياتي داشته باشد. بنابراين او اقتصاد را ( به پيروي از بنتام ) يک « حساب لذت و درد » قلمداد مي کند. شومپيتر نظريه ي ارزش موردنظر نهايي گرايان ( و جونز ) را کارآمدتر از نظريه ي ارزش کلاسيک معرفي مي کند، زيرا از نظر او، هم ساده تر از نوع کلاسيکي است و هم با خواسته ها و نيازهاي انسان مرتبط است و بنابراين واقعي تر ( و جزئي تر ) از آن است.
جالب است با اين که خود جونز کتاب معروفش، نظريه ي اقتصاد سياسي، را به سبکي غير رياضي نوشته است، در عين حال تنها راه علمي شدن اقتصاد را بيان آن به زبان رياضي مي داند. از نظر جونز استقرا محصول ازدواج فرضيه و آزمون تجربي است. (4) يکي از ايرادهاي قوي نسبت به جونز، توجه بيش از حد او به رياضياتي کردن اقتصاد است. با ذکر يک جمله از جونز به نگرش روش شناختي وي پايان مي دهيم. او مي گويد که در علم و فلسفه هيچ چيز را نبايد مقدس انگاشت.

روش شناسي منگر

کارل منگر، اقتصاددان اتريشي، ضمن بنيانگذاري يک مکتب اقتصادي، به ابعاد واضح تري از روش شناسي اقتصاد وارد شد. نظريه ي ارزش موردنظر او شديداً ذهن گرايانه، اما ارزشمندي کالاها از نظر وي با رفع نياز مرتبط بود ( و نه آن که همانند گفته ي جونز در قالب لذت و درد تحليلي شود ). وي نيز مانند جونز ارزش را ناشي از کارکرد بخش تقاضا مي دانست. به اعتقاد وي چون منابع کمياب اند و انسان نيازمند است، به ناچار بايد دست به انتخاب عقلاني زد. ارزش هر واحد نهاده با ميزان کالايي برابر است که توسط آن توليد مي شود. ضمناً چون آثار منگر به زبان معمولي ( و غيررياضي ) نوشته شده اند، نسبت به آثار جونز از مقبوليتي بيش تر برخوردار بوده اند. دغدغه ي اصلي منگر توليد يک اثر نظام مند در اقتصاد و ارائه ي يک تز جامع از روش هاي علوم اجتماعي بود. طراحي دو عنصر کليدي، وي را بنيانگذار مکتب اقتصادي اتريش کرد. يکي آن که او به تدوين يک نظريه ي ذهني از ارزش کمک کرد؛ دوم آن که به عقيده ي وي دانش اقتصاد را تنها مي توان از استنباط نتايج مربوط به يک سلسله فرض ها استخراج کرد.

جدال منگر، اشمولر و ديگر لوازم مکتب منگر

تحليل اقتصادي از نظر منگر، ضمن آن که بر قياس استوار است بايد از فرد آغاز شود. (5) از نظر مبناي فلسفي انديشه ي منگر و مکتب اتريش را مي توانيم با انديشه ي ارسطو مرتبط بدانيم. بر مبناي تفکر ارسطويي امکان استخراج و صورت بندي قوانين وجود دارد، بدون آن که نياز باشد آن قوانين از طريق آزمون تجربي و استقرا مورد تأييد قرار گيرند. اصولاً منگر به اقتصاد به عنوان يک رشته ي نظري خالص توجه داشت و همين زمينه ي جدال وي با اشمولر و ساير اقتصاددانان مکتب تاريخي آلمان را فراهم ساخت. طبق انديشه ي مکتب تاريخي و به خصوص بنيانگذار آن ( اشمولر ) قوانين اقتصادي بايد از درون واقعيات تاريخي ( انباشته شده در طول زمان )، بيرون آيند، آن ها روش انتزاعي- قياسي ( موردنظر منگر و امثال آن ) را رد مي کنند. طبق روش انتزاعي - قياسي، اصول اقتصادي، براساس خصوصيات فرض شده در مورد انسان ها و بازارها استخراج مي شوند. اشمولر و ديگر صاحب نظران مکتب تاريخي اصولاً نگرش اصل موضوعي- قياسي ( چه از ناحيه ي کلاسيک ها و چه از ناحيه ي نهايي گرايان و نئوکلاسيک ها ) را قبول ندارند. به عقيده ي آن ها جهان ( و پديده هاي آن ) در زمان ها و مکان هاي مختلف به صورتي متفاوت جلوه مي کند و بنابراين روابط اقتصادي نيز جنبه ي نسبي گرايانه دارند و جهانشمول نيستند.
قصد مکتب تاريخي ( و به ويژه اشمولر ) و نقش روش شناختي آن ها در اقتصاد اين بود که بر مبناي عقيده ي بين رشته اي که نسبت به اقتصاد داشتند، نوعي نظريه ي جايگزين کلاسيک و نئوکلاسيک ارائه دهند. اشمولر عقيده داشت که مسائل اقتصادي پيوند جامعه شناختي، روان شناختي، و فلسفي دارند و بنابراين نظريه ي اقتصادي بايد به دور از تجريد، با واقعيت مرتبط باشد. (6) يک اختلاف مبنايي اشمولر و منگر به مقوله ي کل گرايي ( ارگانيکي ) و فردگرايي ( عمدتاً مکانيکي ) و همچنين به پيوند، قضاوت هاي ارزشي و امور علمي در اقتصاد مربوط مي شود.
به اين صورت که منگر معتقد بود اقتصاد به عنوان يک علم تنها با رفتارهاي فردي مرتبط است و همچنين از قضاوت هاي ارزشي جداست. (7) بديهي است در اين صورت جايي براي توجه به منافع دسته جمعي و کلان باقي نمي ماند و از اين نظر ديدگاه منگر حتي با ديدگاه بسياري از کلاسيک ها نيز سازگار نخواهد بود. با اين که انديشه ي منگر بر مطلوبيت گرايي بنتام مبتني است، اما عقيده ي بنتام به بيش ترين مطلوبيت براي بيش ترين افراد نيز با روش شناسي فردگرايانه ي منگر سازش همه جانبه نخواهد داشت. ضمناً منگر همانند اسميت معتقد بود که يک سلسله نهادها در درون جامعه به صورتي غير برنامه ريزي شده خدمت مي کنند که برايند خدمت همه ي آن ها حرکت خودجوش اقتصاد است. (8) جالب توجه است که منگر مطالعات اقتصادي را در سه محور تاريخي، نظري، و عملي دسته بندي مي کند. تاريخ اقتصادي و آمار اقتصادي را در محور تاريخي، ماليه ي عمومي و اقتصاد بخش خصوصي را در محور عملي و خصوصيات مربوط به واقعيت هاي اقتصادي و روابط آن ها را در محور اقتصاد نظري مورد بحث قرار مي دهد.

روش شناسي والراس

لئون والراس، اقتصاددان فرانسوي، سومين چهره از بنيانگذاران مکتب نهايي گرايي و شعبه ي لوزان آن مکتب است. بر عکسِ منگر که کتاب اقتصاد سياسي اش مورد استقبال واقع شد، کتاب اقتصاد محض والراس مورد توجه قرار نگرفت. شايد يک دليل اين موضوع همان رياضيات گرايي افراطي اين کتاب باشد که آن را به سرنوشت کتاب جونز دچار ساخت. با اين که والراس اقتصاد را به سه قسمت، محض، عملي، و اجتماعي ( يا دستوري ) تقسيم مي کرد، ولي خود بيش ترين تلاش را براي توسعه ي اقتصاد محض کرد. او همچنين در قالب تعادل عمومي، با کمک ابزار رياضي و با فرض هاي رقابت کامل، انعطاف پذيري قيمت ها و در يک قالب نظري محض به دنبل کشف ارتباط بين بازارها بود. او نيز از انديشه ي روش شناختي فردگرايانه پيروي مي کرد و معتقد بود تمامي توضيحات پديده ي اقتصادي بايد بر مبناي رفتار فردي ارائه شوند. (9) بنابراين در الگوي او جايي براي طبقات اجتماعي وجود ندارد.
برخي از صاحب نظران اقتصادي ادعا مي کنند که گرچه الگوهاي اقتصاد محض والراس از نظر رياضي و علمي از انسجامي قابل قبول برخوردارند، اما با واقعيت هاي اقتصادي سازگاري لازم را ندارند. (10) والراس همانند منگر در طراحي علم اقتصاد، در تلاش بود بين ارزش هاي اخلاقي و علم تمايزي آشکار به وجود آورد. از نظر او ويژگي علم بي تفاوتي و بي طرفي کامل نسبت به خوب يا بد بودن نتايج مربوط به فرايند شناخت است. (11) در همين راستاست که او امور اثباتي و دستوري را از هم جدا مي کند و پيوندي بين نظريه ي اقتصادي و سياست اقتصادي قائل نمي شود. او همچنين اين ديدگاه کلاسيک را که قيمت هاي طبيعي و قيمت هاي بازار را از هم جدا مي کنند، رد مي کند. اصولاً والراس قانون طبيعي را از تحليل اقتصادي کنار مي گذارد. پذيرش قانون طبيعي در اقتصاد به اين معنا خواهد بود که در پشت واقعيات مشاهده شده، ساختاري از قوانين اقتصادي ( و غير اقتصادي ) موجود است که قابليت راه اندازي يک سلسله نظم طبيعي را دارد. مکتب لوزان که يک شعبه از نئوکلاسيک به حساب مي آيد بر کاربرد وسيع رياضيات در تحليل اقتصادي تأکيد داشت و دغدغه ي اصلي آن توجه به چارچوب تعادل عمومي بود. ضمناً مکتب اتريش، منگر، و جونز توجهي به تعادل عمومي نداشت. با اين که در انديشه ي منگر و مکتب اتريش، مطلوبيت پديده اي منحصر به فرد محسوب مي شد در مکتب لوزان و روش شناسي والراس، اموري مانند هزينه و عرضه نيز مطرح بودند.

روش شناسي پيروان منگر و والراس

جونز تقريباً مکتب مشخصي را بنيان نکرد، اما پيروان والراس و منگر در قالب مکاتب لوزان و اتريش معروف اند. اقتصادداناني مانند وايرز و بوم باورک تکامل دهنده ي مکتب اتريش اند و جان بيتس کلارک نيز افکاري مشابه منگر و مکتب اتريش دارد، پارتو نيز پيرو والراس است ( به ملاحظات روش شناختي انديشه ي آن ها اشاره مي کنيم ). فريدريک فون ويزر و يوگن فون بوم باورک در زمره ي اولين پيروان منگر و اولين رهروان مکتب اتريش اند. بوم باورک از اولين اقتصادداناني است که مسئله ي زمان را وارد تحليل هاي اقتصادي کرده و دفاع او از نرخ بهره نيز در همين راستا قابل توجيه است. بوم باورک نيز مسائل اقتصادي را به دور از قضاوت هاي ارزشي و در راستاي اثبات گرايانه مورد بررسي قرار مي داد. فون ويزر به پيوند اقتصاد و ديگر علوم اجتماعي توجه جدي داشت. (12) حاصل اين ملاحظه ي روش شناختي ويزر آن بود که با کمک عنصر مطلوبيت و رشته ي جامعه شناسي، نوعي الگوي دخالت دولت کارآمد در اقتصاد را طراحي کرد. در نتيجه ويزر يک اقتصاددان محض نبود و به توصيه هاي سياستي عقيده داشت. ويزر به نوعي ارزش طبيعي معتقد بود که بر مبناي عقل و منطق حاکم مي شود و بهترين شرايط اقتصادي را آن مي دانست که ارزش طبيعي با مطلوبيت نهايي برابر شود. (13)
از معروف ترين چهره هاي بعدي مکتب اتريش فون ميزز و ديگري شاگرد وي فون هايک است. هايک به دليل توجهش به پيوند معني دار اقتصاد و ديگر رشته هاي علوم اجتماعي موفق به کسب جايزه ي نوبل شد. فون ميزز که از رهبران بعدي مکتب اتريش است، به شدت نظريه گراست. علاوه بر اين لازم است به نگرش روش شناختي جان بيتس کلارک، اقتصاددان معروف امريکايي، نيز اشاره شود؛ زيرا او نيز در تکامل انديشه ي نهايي گرايانه نقش اساسي داشته است. يکي از پيامدهاي حضور کلارک در اقتصاد و مشارکت وي، ترسيم مدل هاي ايستا به عنوان ابزارهاي تحليل است. او همچنين الگوي بهره وري نهايي را تدوين کرد که قدمي تکاملي در عقايد نهايي گرايي محسوب مي شود. (14) مناسب است به ملازمات روش شناسي برخي از پيروان والراس شامل پارتو، هيکس، ساموئلسون، ارو و هاهن نيز اشاره شود که در زمره ي مکتب لوزان واقع شوند.

تماس با ثبت شرکت ارشیا

موضوع : مقالات

تاریخ : 17-11-1393, 06:00

 

روزنامه رسمی

رهگیری پرونده ثبت شرکت
دفاتر پستی منتخب

ثبت شرکت برای اتباع خارجی

ثبت شرکت سهامی خاص :
اطلاعیه ها و اخبار
نظرسنجی
به نظر شما مناسب ترین شرکت برای شروع فعالیت اقتصادی کدام شرکت می باشد ؟
شرکت محدود
شرکت خاص
موسسه
شرکت تعاونی
ثبت شرکت در سراسر ایران
پشتیبانی ثبت ارشیا
||کرکره برقی|ایزوگام|کفسابی