به پرتال ثبت شرکت ارشیا خوش آمدید امروز : پنج شنبه ، 26 مهر 1397

خودخواهی مادرشوهر دو زندگی را بر باد داد

خودخواهی مادرشوهر دو زندگی را بر باد داد

 

«آسیه» روی صندلی نشسته و به‌ گوشه‌ای خیره مانده بود. گاهی ناخودآگاه آهی عمیق از درونش سر برمی‌آورد و دوباره چشم به کف پوش‌های رنگ و رو رفته اتاق مشاوره می‌دوخت. انگار آمده بود تا بار سنگینی را که سال‌ها بر دوش کشیده بود زمین بگذارد. وقتی نوبت به شنیدن حرف‌هایش رسید بی‌تابانه لب باز کرد: «پسرم دو سالش بود که خواهرم «سیمین» را به دنیا آورد. من دختر نداشتم و عاشق خواهرزاده‌ام بودم. آنقدر او را دوست داشتم که در همان سال‌ها با خواهرم قرار گذاشتم سیمین را برای پسرم نشان کنیم. دیگر همه فامیل می‌دانستند این دو مال هم هستند. هرچه «میلاد» و «سیمین» بزرگ‌تر می‌شدند موضوع برای ما جدی‌تر می‌شد. اما اشتباه ما این بود که هرگز در این سال‌ها نظر آنها را نپرسیدیم. من که آرزویی جز دیدن جشن عروسی آنها نداشتم کلی برای عروسم خرید کرده بودم. همه چیز خوب بود تا اینکه یک روز «میلاد» به خانه آمد و پس از کلی این پا و آن پا کردن، از من خواست که برایش به خواستگاری بروم. از اینکه خودش به زبان آمده بود، داشتم بال درمی‌آوردم. او را در آغوش گرفتم و بوسیدم و گوشی تلفن را برداشتم.

در حالی که اشک در چشمانم جمع شده بود به او گفتم همین حالا قرار خواستگاری را با خاله ات می‌گذارم اما او گوشی را از دستم گرفت و در حالی که مقابلم نشست، گفت: «آن دختری که باید برایم خواستگاری کنی، «سیمین» نیست. اسمش «بهناز» است...» در حالی که از تعجب خشکم زده بود میلاد حرفش را زد و از جایش بلند شد و گفت: «مطمئنم از او خوشت می‌آید...»

انگار آب سرد روی سرم ریخته بودند. از یک طرف نمی‌دانستم به خواهرم چه بگویم و از طرف دیگر هم طاقت دیدن ناراحتی پسرم را نداشتم. چند روزی با او کلنجار رفتم اما زیر بار نمی‌رفت. برخلاف تصور ما میلاد نمی‌خواست با سیمین ازدواج کند و عاشق بهناز شده بود. دست آخر هم آنقدر اصرار کرد که مجبور شدم برخلاف میلم به خواستگاری «بهناز» بروم. عقد و عروسی بسرعت انجام شد و «میلاد» و «بهناز» سر خانه و زندگی‌شان رفتند. زندگی‌شان خوب بود و «میلاد» خوشبخت به نظر می‌رسید. اما رابطه من و خواهرم تیره و تار شده بود. سیمین افسردگی گرفت و من، «بهناز» را عامل این اتفاقات می‌دانستم و دلم با او صاف نمی‌شد.»

زن میانسال به اینجای داستان زندگی‌اش که رسید بغضش را فرو داد و گفت: « با اینکه «بهناز» سعی می‌کرد نظر مرا جلب کند و با من مهربان باشد اما من با بی‌رحمی او را از خودم می‌راندم. هر روز فکر می‌کردم چطور او را از چشم پسرم بیندازم که نقشه‌ای شیطانی به ذهنم رسید.

در همسایگی خانه ما، پسر مجردی زندگی می‌کرد. وضع مالی خوبی نداشت و در محل خوشنام نبود. چند روزی طول کشید تا برای کاری که می‌خواستم بکنم با خودم کنار بیایم اما انگار عقل از سرم پریده بود. بالاخره سراغ آن پسر رفتم و با دادن پول و شماره عروسم، از او خواستم نقش یک عاشق دل خسته را بازی و طوری وانمود کند که انگار عروسم با او رابطه دارد و به «میلاد» خیانت کرده است. آن پسر کارش را خوب بلد بود. با اینکه «بهناز» تلاش زیادی برای اثبات بیگناهی‌اش کرد اما «میلاد» نتوانست با او بماند و به اتهام خیانت طلاقش داد. خوشحال بودم اما وقتی یاد چهره معصوم «بهناز» می‌افتادم، عذاب وجدان می‌گرفتم. پول زیادی به آن پسر دادم و گفتم دیگر آن دور و بر پیدایت نشود. حال روحی پسرم خوب نبود، می‌ترسیدم حرف «سیمین» را پیش بکشم. اما یک ماهی که گذشت، با هماهنگی خواهرم زمینه ملاقات آنها را فراهم کردیم و پس از کلی تلاش و زمینه‌سازی عروسی‌شان سر گرفت. فکر می‌کردم پسرم را خوشبخت کرده‌ام اما هیچ چیز آن‌طور که می‌خواستم پیش نرفت. وقتی خبر باردار شدن «سیمین» را شنیدم، آنقدر خوشحال بودم که هر روز پیگیر حالش می‌شدم مراقب بودم تا مبادا آب در دلش تکان بخورد اما وقتی بچه به دنیا آمد دنیا روی سرمان خراب شد. یک پسر معلول روی دستمان بود. با دیدن بچه اولین تصویری که در ذهنم نقش بست صورت معصوم و چشمان بی‌گناه بهناز بود و آهی که هنگام طلاق کشید و رفت. مطمئن بودم این بچه تقاص ظلمی است که در حق بهناز روا داشتم. یک سال بعد دومین فرزند پسرم و سیمین هم به دنیا آمد اما فرزند دوم آنها نیز معلول بود این ضربه سختی برای میلاد و عروسم بود تا حدی که «سیمین» نتوانست با شرایط سخت زندگی کنار بیاید و از «میلاد» جدا شد. او بچه‌ها را رها کرد و رفت. حالا دیگر اوضاع روحی پسرم هر روز بدتر می‌شد و هزینه درمان و نگهداری بچه‌ها هم سرسام آور بود.

منبع : اقتصاد آنلاین

 

موضوع : اخبار روز

تاریخ : 5-07-1397, 04:00

 

تمامی نظرات در کمتر از 12 ساعت پاسخ داده می شود

ارسال نظر


روزنامه رسمی

رهگیری پرونده ثبت شرکت
دفاتر پستی منتخب

ثبت شرکت برای اتباع خارجی

ثبت شرکت سهامی خاص :
اطلاعیه ها و اخبار
نظرسنجی
به نظر شما مناسب ترین شرکت برای شروع فعالیت اقتصادی کدام شرکت می باشد ؟
شرکت محدود
شرکت خاص
موسسه
شرکت تعاونی
ثبت شرکت در سراسر ایران
پشتیبانی ثبت ارشیا
||کرکره برقی|ایزوگام|کفسابی